تبليغاتX
پذیرش

پذیرش

 

مادام که در جامعه ای جهل و خرافات حاکم است

و اکثریت مردم از درک عمیق مسائل اجتماعی و سیاسی عاجزند،

دشمنانِ پیشرفت و ترقی می توانند هر آن،افکار عمومی را علیه

اصحاب عقل و استدلال منحرف سازند و از رشد تدریجی جامعه،

و بیداری اکثریت، با حربه تکفیر جلوگیری نمایند.

(تاریخ اجتماعی ایران،جلد دهم،مرتضی راوندی)

+ نوشته شده در  87/11/22ساعت 18:0  توسط امین  | 

 

در شهری زن و دختری بودند که عادت داشتند در خواب راه بروند!

در یکی از شبهای تابستان آرام و زیبا ، مادر و دختر طبق عادت

 همیشگی شان در خواب راه رفتند و در باغ مه گرفته شان به هم رسیدند.

مادر به دخترش گفت:هلاک شود آن دشمن بدخوی من!

تو جوانی مرا تباه کردی تا زندگی خود را بر ویرانه های زندگانی ام آباد کنی.

ای کاش می توانستم تو را به قتل برسانم!

دختر پاسخش داد و گفت:ای زن نفرین شده و پست و خودخواه!

ای کسی که سد راه آزادی من شده ای!

ای کسی که دوست میدارد زندگانی ام را انعکاس زندگی فرسوده ی خود کند!

آیا شایسته هلاک نیستی؟

در همین اثنا بود که خروس بانگ زد و هر دو در حالی که در باغ راه می رفتند

 از خواب بیدار شدند.

لذا مادر با مهربانی گفت:این تو هستی ای کبوتر من!

دخترش با صدایی شیرین پاسخ داد و گفت:آری! این من هستم ای مادر مهربان!

 

(جبران خلیل جبران)

+ نوشته شده در  86/10/05ساعت 18:13  توسط امین  | 

 

 در دهانم دندان فاسدی است. روزها آرام می شود اما در آرامش شب بیدار می ماند

و مرا آزار می دهد.

از شدت درد صبرم لبریز شد لذا نزد طبیبی رفتم و به او

گفتم:دندان پلیدم را بیرون آور زیرا مرا از لذت خواب محروم می کند و آرامش شبهایم را

 به ناله و رنج مبدل می سازد.

طبیب سر خود را تکان داد و گفت:اگر راهی برای درمان آن وجود دارد دیگر نیازی به کندن

 آن نیست. آنگاه شروع به درمان و تمیز کردن دندانم کرد سپس آن را با طلای ناب پر نمود

 وبا سربلندی گفت:اکنون دندان بیمار تو از دیگر دندانهایت سالمتر و محکمتر شده است.

سخن او را باور کردم و مشتی اسکناس به او دادم و با خوشحالی رفتم.

یک هفته بعد دوباره درد دندان شروع شد و شکنجه ام را از سر گرفت.

نزد طبیب دیگری رفتم و از او خواستم تا دندان شرورم را بیرون آورد.

طبیب دندانم را کشید و در آن شب آسوده به خواب رفتم و طبیب را ستودم.

در دهان بشر نیز دندانهای فاسدی وجود دارد که به ریشه زیان می زند.

اما جامعه نمی خواهد خود را از این درد جانکاه رها کند بلکه می کوشند تا

 آنها را با طلای ناب و درخشان پر سازند .

طبیبان در جامعه بسیارند و بیماران ، خود را به دست آنان می سپارند تا با

 همین جان دهند.

 

(جبران خلیل جبران)

 

+ نوشته شده در  86/09/06ساعت 21:34  توسط امین  | 

کسانی که با جوهر می نویسند مانند کسانی که با خون دل می نویسند،نیستند.

سکوتی که افسردگی از آن سخن میگوید مانند سکوتی که در پی رنج و درد باشد،نیست.

اما ما دیگر خاموش شده ایم زیرا گوشهای .... از شنیدن صدا وناله های ضعیفان روی گردان شده اند .

حکمت آنست که چون زورگویان و توانمندان شروع به سخن گفتن می کنند و واژه هایشان را مانند توپ وگلوله شلیک می نمایند که ضعیفان چیزی نگویند.

ما اکنون در جهان کوچکی بسر می بریم.

اموری که افکار و احساساتمان را مشغول خود می کردند در گوشه ای تاریک منزوی گشتند.

مشکلاتی که با آرا واعتقاداتمان بازی می کردند به پشت حجابی از سستی گریختند.

خوابهای دلپسند و سایه های زیبا که درتماشاخانه های وجدانمان سرگرم بازی بودند،به توده ای از مه مبدل شدند و جای خود را  به زورگویانی دادند که مانند توفانها و دریا ها گام بر می دارند ومثل آتشفشانها نفس می کشند!

من نمی دانم …. پس از نبرد زور گویان چگونه خواهد شد؟

آیا  مومنی در  مسجدی سجده خواهد کرد که شیاطین در آنجا برقص در آمدند و شاعر قصاید خود را در برابر شنوندگانی می سراید که با دود پوشیده شده باشند؟

آیا مادران خواهند توانست با اطمینان آهنگ خواب برای شیرخواران خود(لالائی) بخوانند و برای فردا نلرزند؟

آیا بهار به …. باز خواهد گشت؟

آیا خورشید بر قله های …. خواهد تابید؟

زورگویان وجدان جهان را با وجدانشان می سنجند و آن را با اندیشه ی کوتاهشان تفسیر می کنند تا خود را نگاه دارند و گویی خورشید تنها برای گرم شدن و دریا تنها برای اینکه پایشان را در آن بشویند،آفریده شده است

زور گویان از عالم نامرئی بیرون آمدند و برای حل مشکل زمین می خواهند بجنگند و جنگ تنها راه حلشان است!

-مردم سرگردان گرد هم آمدند تا شاهد صبحی نو باشند اما  فهمیدند که حقیقت را در بازار بی نوایی چه ارزان و بیهوده فروخته اند.

.

.

اما آنکه در راه حق انفاق کند هرگز شکست نمی خورد.

بهار باز می گردد اما کسانی که زمستان را پشت سر نگذارند هرگز بهار را نمی بینند!

+ نوشته شده در  86/06/10ساعت 22:3  توسط امین  | 

لذت، سرود آزادی است اما خود آزادی نیست.

لذت، شکوفه هوس ها وخواهش های شماست

اما میوه نمیدهد.                                  

لذت پرواز از قفس گریخته ای است اما فضایی آزاد و رها نیست.

حال چگونه می توانیم در لذ تها میان نیک و بد فرق بگذاریم ؟

کافی است سری به مرغزارها وبوستان ها زنید

در انجا خواهید آموخت که لذت زنبورعسل در مکیدن شهد گلها است.

و لذت گل در بخشیدن شهد خود به زنبور است .

وزنبور می پندارد گل چشمه ی حیات است .

وگل ایمان دارد که زنبور پیامبر عشق است.

زنبور وگل هر دو می پندارند بخشیدن و ستاندن لذت، نیازیست غیر قابل انکار.

آری!

درلذتها همچون زنبور و گل باشیم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/05/18ساعت 13:15  توسط امین  | 

از مترسکی سئوال کردم: ایا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟

پاسخم داد و گفت: در ترساندن دیگران برای من لذت بیاد ماندنی است پس من از

کار خود راضی هستم وهرگز از آن بیزار نمی شوم !

اندکی اندیشیدم وسپس گفتم: راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم.

گفت:تو اشتباه می کنی زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر انکه درونش مانند

من با کاه پر شده باشد !

سپس او را رها کردم در حالی که نمی دانستم ایا مرا می ستاید یا تحقیر می کند.

یکسال بعد مترسک، فیلسوف و دانا شد و چون دوباره از کنار او گذشتم دو کلاغ

را دیدم که سرگرم لانه ساختن زیر کلاه او بودند!        جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  86/04/01ساعت 22:39  توسط امین  | 

یک بار خدای درستکار با خدای بدکردار بر قله ی

کوهی ملاقات کرد وبه او گفت: روز تو به خیر باد برادر!

خدای بدکردار هیچ پاسخی نداد.لذا خدای درستکار

 گفت:رفیق ! گویی امروز بد خلق شده ای !

خدای بدکردار پاسخ دادو گفت:

آری! من امروز بسیار خشمگینم زیرا مردم در میان من

و تو هیچ تفاوتی قائل نیستند و مرا با نام تو صدا می زنند

واز این کار بیزارم.

خدای درستکار گفت:

عزیز من ! هر روز چنین اتفاقی برای من نیز می افتد زیرا

بسیاری از مردم مرا با نام تو صدا می زنند ومی پندارند که

 من تو هستم !

خدای بدکردار در حالی که بر جهل و حماقت مردم لعنت می فرستاد،

به راه خود ادامه داد و رفت.                              جبران خلیل جبران

+ نوشته شده در  86/03/26ساعت 21:5  توسط امین  | 

آمدنت تصادفی نیست

مقصودی بدنبال دارد

هدفی فرا راه توست

خداوند هستی را اراده بر اینست کاری را با دستان تو به انجام رساند

+ نوشته شده در  86/03/20ساعت 13:21  توسط امین  |